مولف ناشناخته
239
تاريخ شاهى ( فارسى )
قصه حوادث وقايع سال ششصد هفتاد و چهار اول آن بود كه در ماه رجب ازين سال ، در ميانه زمستان ، مهد عالى مغيثى به انار سرحد آمد ، و از وصول خويش خداوند تركان را اعلام كرد . خداوند تركان عزيمت سرحد مصمم گردانيد . سلطان مظفر الدين عزيمت گرمسير داشت - چه اخبار ملاعين [ 466 ] لشكر نكو در متواتر بود كه روى به كرمان دارند . در ملاقات مهد عالى مغيثى با خداوند تركان موافقت نمود كه با او ديدار تازه كند و به راه « دشت بر » متوجه حوالى جيرفت گردد ، در بهمناباد 92 بارندگى عظيم فروگرفت و برفى گران فرونشست ، بيت : به روى خاك سيه برنشست برف سفيد * چو موى قاقم بر روى جامهء سنجاب بامداد كه لشكر كوچ كرد ، آفتاب جهانتاب رخسار نورانى بنمود و اثر حرارت او به آن شورستان برسيد ، و حلى حادث شد كه چهارپاى تا سينه فرومىگذشت . چهارپايان بسى در آن وحل ماندند و هلاك گشتند . فى الجمله زحمت بسيار به مردم رسيد ، تا از آن گذاره كردند . چون به انار رسيدند ، كوكبهء شاه سلطان توقف نمىتوانست نمود ، متوجه جيرفت گشت . چون ملاعين لشكر كفّار آوازهء حشم سلطان يافتند خود را بر حاشيهء ولايت و كنار دريازده بودند و به حوالى فرضهء هرموز [ 467 ] افتاده ، روزگار بهار و اوان ربيع بود ، بيت :